تبليغاتX

زیباترین پیامهای کوتاه SMS اینترنتی

به آدرس زیر رجوع کنید و اسم خود را بنویسید

بعد.....

اسم شما به زبان ژاپنی در خواهد آمد

برای تبدیل اسمتون به زبان ژاپنی کلیک کنید

نوشته شده توسط اثیر در پنجشنبه سی ام فروردین 1386 ساعت 4:9 | لینک ثابت |

مقایسه مدرسه با فیلم ها

مدرسه ما : پايگاه جهنمي
خروج از مدرسه : فرار از آلكاتراس
ديدن مدير از دور : شبهي در تاريكي
نمره بيست : افسانه آه
مدير مدرسه : مرد 6 ميليون دلاري
شوخي با مدير : بازي با مرگ
روز دادن كارنامه : حادثه در كندوان
امتحان : شايد وقتي ديگر
روزي كه معلم به كلاس نمي آيد : بوي خوش زندگي
اخراج از كلاس : يك بار براي هميشه
نمازخانه دبيرستادن : قطعه اي از بهشت
زنگ آخر : آرايشگاه زيبا
امتحان پايان ترم : قلب ها براي كه مي تپد
پيام متقلب براي ديگران : چشم هايم براي تو
راهي براي متقلبان : جيب بر ها به بهشت نمي روند
آنتن مدرسه : جاسوس سه جانبه
جاي سيلي معلم : دايره سرخ
دبير تربيتي : پاك باخته
صفر هاي پشت سر هم : برج مينو
اعتراض براي نمره : شليك نهايي
حياط مدرسه : پارک ژوراسيک
زنگ ورزش : المپيک در بازداشتگاه
شورای  دبيران : جنگ نفتکشها
ناظم : پليس آهني
کنکور : بالاتر از خطر
ديدن معلم از دور : سايه عقاب ها
نگاه معلم : بگذار زندگي کنم
دانشگاه : سرزمين آرزوها
خارج از مدرسه : آن سوي آتش
بحث با مدير : فرياد زير آب
شاگرد اول كلاس : پرنده كوچك خوشبختي
پاي تخته : لبه تيغ
ديكتاتوري معلم : مزد ترس
منفي هاي پشت سر هم : گلوله هاي بي صدا
اولين دانش آموزي كه معلم از او درس مي پرسد : قرباني
وراجي سر كلاس : مجوز مرگ
آخر كلاس : بهشت پنهان
مبصر كلاس : افعي
بوي جوراب بچه ها : عطر گل ياس
دبيرام مدرسه ما : تبعيدي ها
اخراج از مدرسه : مي خواهم زنده بمانم
سايه دبير تربيتي : سايه شوگان
دفتر دبيران : خانه ارواح
نمره ده : شانس زندگي
اتاق ورزش : جزيره آدم خور ها
دستشويي : اطاق گاز
سال آخر دبيرستان : سال هاي بي قراري
ساختمان مدرسه : آسمان خراش جهنمي
اخراجي ها : بينوايان
رفتن به دانشگاه : هدف سخت
دفتر مدير : کلبه وحشت
صاحبان نمره زير ده : سربداران
كيف هاي دانش آموزان : محموله
ظرفيت نيمكت ها : دو نفر و نصفي
سوسك در كلاس : انفجار در اطاق عمل
كلاس خصوصي : وعده پنهان
زنگ ادبيات : نان و شعر
دفتر ناظم : محكمه عدالت
حالت دانش آموز هنگام پاسخ دادن : زرد قناري
دانش آموزان رشته رياضي : سوته دلان
رفتار مشاور مدرسه با دانش آموزان : عاشقانه

نوشته شده توسط اثیر در پنجشنبه سی ام فروردین 1386 ساعت 2:13 | لینک ثابت |
هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی داشته باشد
 
باعث اشک ریختن تو نمیشود.
نوشته شده توسط اثیر در پنجشنبه سی ام فروردین 1386 ساعت 1:54 | لینک ثابت |
 شرح قسمت بیست و پنجم

بدون ویرایش ************************بدون تصویر********************

شروع خوب ****************پایان ناگوار

*** بانو هن مثل مادر یانگوم

بانوهن یانگوم را به قسمت هایی از قصر میبرد که با مادر یانگوم در این قسمتها خاطراتی مانند  تمرین پختن غذا و..را داشتند.از صفات اخلاقی مینونگی که بسیار شبیه صفات اخلاقی یانگوم است با اوصحبت میکند.پس از این *یانگوم بانوهن را در آغوش گرفته و در دلش از مادرش می خواست تا اینجا بوده وآنها (یانگوم وبانو هن )را می دیده است.

***خانواده چویی باعث مرگ میونگی شده اند

بانو هن ازیانگوم علت مرگ واتفاقاتی که برای یانگوم ومادرش افتاده است را سوال  میکند.یانگوم در صحبت های بانو هن* متوجه میشود که  خانواده چویی(خصوصا چویی پان سول و بانو چویی* زمانی که بانو چویی یانگوم ومادرش را در سئول می بیند)درمرگ مادرش نقش داشته اند. یانگوم ماجرای مرگ ودفن کردن مادرش در غار رابرای بانوهن باز گو می کند.بانو هن هم ماجرای دسیسه ناکام بانو چویی و خانواده اش *برای نابود کردن شاه سابق و انداختن اتهامات به گردن میون گی وخوراندن سم به مینونگی و پاد زهر سمی که مخفیانه به او خوراند تا زندگی مادر او را نجات دهد را شرح میدهد.

 ***نامه  میونگی نیست؟!

یانگوم ,بانو هن را به محلی که نامه مادرش خطاب به دوستش را مخفی کرده می برد.اما نامه را نمی یابد.از طرفی چویی پان سول,  پودری(سمی)    را مخفیانه به گیوم یونگ داده و از او می خواهد که هیچ اشتباهی در این مورد انجام ندهد.

 ***دلیل ربودن نامه وپیدا شدن کتابچه میو نگی.

ازطرفی بانو هن ,می پندارد که نامه میو نگی به این علت ربوده شده که,محتوای نامه گواهی بر ثابت کردن  نقش بانو چویی در مسوم کردن پادشاه سابق بوده است.یانگوم هم در حضور بانو هن علت گم شدن کتابچه مادرش را دلیلی بر این موضوع می داند که بانو هن کتابچه را به یانگوم نشان می دهد و او از بودن کتابچه نزدایشان تعجب می کند.

***یانگرو حبس میشود

اما بانو هن ,بلافاصله مامور مخفی بانو چویی(یانگرو) را به انبار غذا احضار کرده واو از می خواهد که بگوید که کتابچه را از کجا آورده.چون یانگرو حاضربه گفتن واقعیت نبود ,بانو هن ,یانگرو را در انبار حبس می کندو از او می خواهد تازمانی که به او دستور نداده,از انبار خارج نشودوموضوع پیدا کردن دفترچه توسط یانگرو را,به یانگوم اطلاع میدهد.یانگوم هم به بانو هن اشاره می کند که دزدیدن نامه مادرش باید کار یانگرو باشد.

***احساس خطر بانو هن

بانوهن  مطمعن است که یانگرو نامه را به بانو چویی تحویل داده است واو نامه را خوانده است.اما نباید بانو چویی از وجود فرزند میونگی (یانگوم)در قصر با خبر شود و از بابت آسیب رساندن بانو چویی در قصر  به یانگوم بشدت احساس خطر می کند.حتی از اینکه نمی تواند به نزد پلیس(جهت بازگو ماجرا)بدون مدرک بروند بسیتر ناراحت میشود.

***بانو هن در مقابل بانو چویی,گیومیونگ,یانگرو

گیوم یونگ دنبال یانگرو می گردد.متوجه میشود از دیروز که بانوهن اورا احضار کرده کسی اوراندیده است.قصد ریختن پودر سمی در غذا رامی کند .اماموفق نمی شودچون بانو چان  او را صدازده واز می خواهد که به اتاق بانو هن برود.بانو هن که از طرف بانو چویی احساس خطر می کند به خاطر در امان ماندن یانگوم,بانو چویی ویانگرو وگیوم یونگ را به مهمان سرا منتقل می کند.این امر اعتراض بانو چویی را در میآورد.اما بانوهن علت انتقال او را داشتن ایده های خوب او در مهمان سرا می داند.

 ***تصمیم بانو هن

بانو چویی  متوجه می شود که بانوهن همه چیز را در مورد یانگوم و نامه می داند.یانگرو هم موضوع پرسیدن بانو هن و حبس شدن خود را به خاطر کتابچه به بانو چویی می گوید.بانو چویی مطمئن میشود که علت انتقالش همین امر (یانگوم ونامه مادر او) است. بانو چویی  بانو هن را درهنگام خروج از اتاق ش می بیند.به بانو هن می گوید که حتی اگر قدرت کامل داشته باشد این دستور درست نیست و قصد گفتن این موضوع به مسول بانوان را دارد.بانوهن هم درپاسخ می گوید که به او گفته که علت انتقالش مهارت او در آشپزی باعث شده تا او را به آنجا انتقال دهدو دستور می هد تا وسایل ایشان راجهت رفتن, جا به جا کنند.

***اشک تمساح

یانگرو در حال جمع آوری وسایل خود در اتاق مشتر ک با یون سینگ بشدت گریه می کند. اما گیوم یونگ آرام وهمراه با کینه وسایل خود را جمع می کند.در این مورد بانو چویی که ازبغض گریه می کندو خدمت کار در حال جمه آوری وسایل اوست چه می توان گفت؟!!!

***بانو هن به دنبال افسر مین جو

با وجود اینکه بانو چویی منتقل شده اما بانو هن باز هم نگران دست اندازی آنان است.از افسر مین جو هو می خواهد که به آنان در رابطه با این موضوع و پیدا کردن پدر یانگوم کمک کندواز این طریق انان را به (مجازات)عدالت برساند.یانگوم می گوید که افسر مین جو هو به نواحی روستایی منتقل شده است.بانو هن هم قصد دارد زمانی که افسر مین جو برگشت به قصر همه چیز را به او بگوید.

***افسر مین جو مامورمخفی قصر

یانگوم از داگ جو می خواد که افسر مین جو را پیدا کند .او به یانگوم می گوید که افسر مین جو ماور مخفی قصر وبازرس است به جایی انتقال نیافته است.یانگوم بلافاصله  هم حضور افسر مین جو هو را در هان یانگ(سئول) را به اطلاع بانو هن می رساند.بانو هن هم از یانگوم می خواهد که به محض دیدن او, از بخواهد که به نزد بانو هن بیاید تا ماجرا را برای او باز گوکند

****بانو چویی همچون گلوله آتش

اما از بانو چویی بندانید که, بازهم با تلاش های گیوم یونگ و دادن روحیه به بانو چویی, او را مجاب می کند که دوباره به قصر با تلاش برگرددو نیرنگ جدیدی بنا کند.خبر انتقال بانو چویی هب برادرش میرسد و اوهم به دنبال تدبیری می گردد تا بانوچویی را برگرداند.

***دیدار افسر مین جو ویانگوم

یانگوم افسر مین جو را در منزل داگ جو می بیند وماجرای خودش واتفاقاتی که در قصر افتاده را برای افسر مین جو تعریف می کند و از او می خواهد که  به دنبال نشانه ای از پدر ش باشد.افسر مین جو قول می دهد که تا فردا اطلاعتی در مورد پدرش در اختیار او قرار دهد.در ضمن افسر مین جو به دنبال پیدا کردن مدارکی به طور مخفاینه از خانواده چویی و وزیر اوه  است تا آنان رابه دست عدالت برساند.

مادر خوانده یانگوم بعداز اتمام حرف های یانگوم وافسر مین جو.به اویادآوری می کند که اویک بانوی درباراست و او باید این موضوع رابه خاطر داشته باشد(بانوان دربار نمی توانند ازدواج کنند تبصره : فقط با اجازه ی شاه)داگ جو هم از نوشیدنی های خود برای افسر مین جو می آورد تا با شام میل کنند متوجه جاقوی معروف پدر یانگوم نزد افسر مین می شود به افسر مین جو قول میدهد تا صاحب آنرا  کند.

فردای صبح انروز افسر مین جو در ملاقات با یانگوم در خانه داگ  جو ازنیافتن هیچ اطلاعی در جست  و جو در قصر ها در رابطه باپدر یانگوم خبر می دهد و به یانگوم اطمینان میدهد که باجست وجوی بیشتر در هان یانگ از اوخبری به دست آورد.یانگومهم از افسر مین جو هو تشکر می کند.

 ***چشمه آبگرم

یونسینگ ودوستش همراه با آورندن سبزیجات ,سری هم به گیومیونگ ویانگرو در مهمانخانه قصر می زنند.وبه آنها خبر می دهند که دکتر پادشاه از پادشاه خواسته که برای سلامتی خود از چشمه آبگرم استفاده کند .گیوم یونگ هم این خبر را به گوش بانو چویی میرساند.بانو چویی از خروج یانگوم و بانو هن قصد طرح نقشه ی مهلکی دارد.

***پخت غذای سفر پادشاه 

بانو هن برای پادشاه که قصد رفتن به چشمه  آب گرم دارند* مشغول پختن غذا هستند.یانگوم هم به قصر برمیگرددوبانو هن هم رفتن پادشاه به آبگرم را جهت رفع بیماری شان به یانگوم اطلاع می هد.خبر رفتن پادشاه به چشمه آبگرم وخروج بانوهن ویانگوم از قصر هم به برادر بانو چویی میرسد.از طرفی ملکه قصد رفتن به شمه رادر کنارپادشاه را ندارد.وفعلا حضور بانومین وبانو چان در سفر پادشاه مشخص نیست.

***جلسه اعضای قصروتهیه مواد غذای سفر شاه

بانو هن .پزشک پادشاه .پیشکار جی.مسول بانوان دربار. مسول پرستاران قصر ومسول انبار ومعاون وزیر اوه در جلسه ای برنامه ی سفر شاه را تنظیم می کنند.بانو هن هم تمامی بانوان را  جمع کرده  ویون سینگ را  همراه با بانو مین ویانگوم مامورتهیه مواد غذای سفر شاه می کند.

***عزیمت شاه به چشمه  آب گرم

شاه همراه با کادر قصر به چشمه آب گرم عزیمت می کند.همه چیز برای اینکه پادشاه به دستور دکتر از چشمه ی آب گرم استفاده کند آماده می شود.بانو هن ,بانو مین و یونسنگ  را ماور خرید سبزی جات ویانگوم را همراه دو خدمت کارمامورخرید مرغابی (اردک )می کند.

****خرید مواد غذایی

بانو مینگ ,یونسنگ ,یانگوم جهت خرید مواد در بازاراز هم جدا  می شوند.یانگوم هم جهت خرید اردک به فروشنده ای مراجعه کرده وسه اردک  در خواست می کند.فروشنده که متواجعه می شود اردک ها برای پادشاه است ویانگوم هم بانوی دربار است سه اردک خوب از نظر خودش به یانگوم می فروشد. از طرفی سرسپرده ی, برادر بانو جویی قصد به قتل رساندن یانگوم را در همان محل داشت که با رسیدن به محل قرار بانو مین  وصدازدن یانگوم فرار می کند ومنصرف می شود.پس از خرید مواد به محل اقامت شاه ونزد بانو هن بر می گردند .بانو هن هم بی خبر از همه جا,اردک خریداری شده توسط یانگوم را تمیز کرده وبا آن به طبخ غذا می پردازد.

****شاه از آب گرم لذت می برد.

پادشاه هم شبان گاه , درچشمه آب گرم قرار می گیرد وتوسط بانوی مخصوص خود که همیشه در هنگام میل غذا اول شروع به چشیدن می کند(بانوی جان فدا یا پیش مر گ) در آب گرم شست وشو می شود.پس از حضور در آب گرم ,همراه وزرا شروع به خوردن شام می کند.شاه از بانو هن برای اینکه در چنین جایی برای ایشان غذای اردک تهیه کرده تشکر می کند.

از طرفی بانو مین و یونسینگ قصد دارند تا خودشان از نزدیک آب گرم را ببیند .بانو هن هم به محل اتاق آنان آمده وبه آنان می گوید که شاه از غذای پخته شده بسیار راضی بوده واز آنان می خواهد که خودشان هم غذا را  میل کنند .بانو مینگ از بانو هن می پرسد که خودتان چی؟(آیا غذا خورده اید).اما بانو هن که تازه یانگوم را پیدا کرده است  می خواهد که غذایش را همراه با یانگوم و درجای دیگری میل کنند.

****یانگوم در خانه ی پدربزرگش:شرح مفصل

پس از رفتن بانو هن ویانگوم ,  یونسینگ  از ندیدن و نرفتن  پیش آب گرم , احساس ناراحتی میکند که ,بانو مین  به او قول میدهد که اورا مخفیانه به آنجا ببرد.در صبح آن روز ,بانو هن یانگوم را در حالی به جایی میبرد که ,  سرسپرده خانواده چویی در تعقیب آنان است.این محل کلبه ای است که محل تولد مادر یانگوم است.در این کلبه, پدر بزرگ یانگوم سه سال زنده بود پس از رفتن مادر یانگوم .او به خاطر اینکه دخترش را به قصر  فرستاده بود احساس گناه می کرده است.چون از تنگ دستی و حتی نداشتن  برنج برای خوردن, میونگی را به قصر فرستاده بود بعداز اتفاقی که برای میونگی افتاده  بود بانو هن  برای او برنج می فرستاده اما او همیشه غذا نمی خورد.و هر وقت که بانو هن مرخصی می گرفته برای ملاقات او به نزدش می آمده .بانو هن در ادامه می گوید که میونگی خوب غذا درست می کرده.بانوهن آموخته بود که خوب غذا درست کند و میونگی هم آموخته بود که خوب بنویسد.(داستان بنویسد) واز صفات او برای یانگوم می گوید ویانگوم را شبیه مادرش می داند که مادرش او را برای بانو هن فرستاده است(که مانند دخترش باشد)و یانگوم را در  حالی که اشک از چشمانش روان شده بود در آغوش می گیرد.

***دزدان در سر راه بانوهن و یانگوم

در هنگام بازگشت از کلبه پدر بزرگ یانگوم , یانگوم به بانو هن  اشاره می کند که افسر مین جو گفته است که مواظب خود باشید. چون مردان دزد تاجر نمابزودی دست به کار خواهند شدو او نمی داند که چگونه نفوذ می کنناز طرف حامی خود یعنی چویی پان سول  واو گفته که به طور مخفاینه وزیر اوه وخانواده چویی را مورد مراقبت قرارداده است.در همین هنگام دزدان بانو هن وافراد چویی پان سول جلوی راه بانو هن و یانگوم را می گیرند و که معاوان جنرال مین جو هو فرا میرسد با آنان در گیر میشود و دزدان مجبور به فرار می شوند به خاطر حفاظت از آنان, بانو هن از آنان می خواهد از جانب او از فرمانده خود تشکر کنند.

***شیطنت بانو مینگ

بانومینگ به همراه یونسینگ , که دیگر طاقت از کف داده اند ,شبانگاه به محل چشمه آب گرم رفته و  یونسینگ مقداری از آب چشمه را برمی داردو بانو مینگ  که با جوراب خود مشکل داردهم انگشتان پای سمت چپ  خود را در آبگرم فرو  می برد و باشنیدن صدای خش خش, در حالی که دنبال جوراب خود می گشت, یک لنگه پا, آن محل را تر ک می کنند.

***نقشه چویی ها باز هم شکست خورد

سرسپرده  چویی پان سول , از شکست نقشه توسط معاوان جنرال مین جو هو خبر می دهد.بانو چویی هم با شنیدن ناکامی این خبر و (در حالی که بغض گریه امانش نمی دهد)بسیار ناراحت میشود ودر اینفکر است که دیگر چگونه میشود آنان راازبین برد؟

***پخت غذایی مجدد خوراک اردک

مسول پیشکارها به نزد بانو هن آمده واز او می خواهد که یک بار دیگر خوراک اردک پخت کند چون پادشاه خواسته اند قبل از آمدن به قصر دوباره خوراک اردک میل کنند.بانو هن هم از بانو مین می خواهد که داروی غذایی رادوباره تهیه کند.اما بانو مین از بانو هن می خواهد به علت آسیب پای خود او را معاف کندو علت آسیب پای خود را زمانی که خواب بوده است باز گو می کند.و یانگوم قبول می کند که برای خرید دارو برای پختن همراه با خوراک اردک به خرید برود.پادشاه بازهم خوراک اردک را بسیار عالی در این سفر می داند.پادشاه صبح آنروز به قصر برمی گردد

******شروع داستان ناگوار بانو هن

***توطعه ی بی نقص زویر اوه و خانواده چویی

در قصر هم همه ای برپاست.همه شتابان و دوان دوان درقصر حرکت می کنند .گویی اتفاق بدی در قصر رخ داده است که همه مضطرب هستند.((چی ؟ برای پادشاه توطعه کرده اند؟)) این سخن بانو هن است که موضوع را به او اطلاع داده اند(( او تا شب گذشته خوب بوده))((اما از شب گذشته تب او کرده است؟)) این حرف یانگوم تمام بانوانی که دور بانو هن جمع شده بودند را بشدت تعجب زده ونگران کرد.

 منتظر قسمت فوق العاده دردناک  بعد که تمام داستان یانگوم براساس آن استوار است باشید.

نوشته شده توسط اثیر در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 ساعت 1:20 | لینک ثابت |

be yeki tope futball ro neshun midan migan in chiye? taraf kolli fekr mikone mige shatrange gerdali

نوشته شده توسط اثیر در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 ساعت 0:31 | لینک ثابت |

شرح قسمت بیست و چهارم سریال جواهری در قصر

***کتابچه مادر یانگوم

بانو چویی پس از مطالعه مدارک و دفتر چه یاداشت  یانگوم فکر می کند که  دفتر چه یاداشت کوچکی که حاوی متد ها ومدل های آشپزی است دفتر چه خاطرات بانو هن است  که در زمانی که بانو هن بانوی دربار بوده تهیه کرده است که توانسته خیلی خوب او رادر طی این سال ها  مخفی کند.سپس از گیوم یونگ می خواهد که بانو هن را زیر نظر داشته باشد و از یانگرو هم می خواهد که اطراف را(زیر و رو ) دقیق  جست وجو کند و زیر نظر داشته باشد

 

***یانگوم به دنبال  کتابچه مادر خود

یانگوم موضوع گم شدن دفاتر ومدارک حسابداری انبار را با یونسینگ و دوستان خود در میان می گذارد.دوستان یانگوم به او می گویند که شاید دفاتر را در جای دیگری عوضی گذاشته اید؟ که یانگوم مطمئن است که در زیر میز خود در شب گذشته *دفاتر را قرارداده(مخفی کرده).یونسینگ به یانگرو شک می کند وبه یانگوم میگوید که یانگرو  به کارهایش همیشه موجب آزار یانگوم و او بوده که در همین بین بانو هن فرا می رسد.یانگوم هم باسری به پایین انداخته و ناراحت گم شدن مدارک را به بانو هن اطلاع می دهد.یونسینگ هم به بانو هن می گویید که یانگوم در شب گذشته تمام دفاتر رابررسی کرده وقصد داشته که امروز به شما گزارش دهد.بانو هن هم در این مورد می خواهد که دست پاچه گی وعصابانیت را کنار گذاشته و حداقل مدارک (فاکتور های بررسی شده ) حقیقی را که دیشب مطالعه کرده است را توضیح دهدو در موردآنها صحبت کند و به دنبال آنان باشند تا آنها را پیدا کرده و برگرداند.

***یانگرو دفاتر را بر می گرداند

یانگرو هم به سرعت به اتاق یانگوم بر می گرددو دفاتر را در جای خودش قرار می دهد.. در حین باز کردن درب اتاق به یانگوم بر می خورد ویانگوم  هم متوجه دفاتر در جای خودش میشود و از یانگرو سوال می کند که او آنها را برداشته .یانگرو در حالی که  پارچه ی آبی رنگی که مدارک ودفاتر را در آن قرار داده بود را در پشت خود مخفی می کرد خودش را به گمراهی زد که در مورد چه چیزی داری با من صحبت می کنی ؟ یانگوم از او می خواهد که فورا دفاتر شخصی( کتابچه مادر یانگوم) او رابرگرداند چون برای یانگوم کتابچه(کتابچه مادرش ) بسیار مهم است که او منکر همه چیز می شود .یانگوم را مجاب می کند که او به چیزی در اتاق دست نزده اما کتابچه مادر یانگو م را هم به یانگوم نمی دهد.

***مشاجره ی یانگرو ویونسینگ (سکانس طنز دیدنی)

یانگرو در شب همان روز  پس از رفتن بانو هن و یون سینگ   از آشپز خانه جهت تحویل غذای شبانه پادشاه کتابچه مادر یانگوم را از آستین خود در می آورد و در حال خواندن آن که چگونه یانگوم  چنین غذاهای خوبی را به وسیله این کتابچه درست می کند بود که یون سینگ به آشپز خانه بر می گردد و متوجه کتابچه ای می شود که در دستان یانگرو است.کتابچه را از دستان یانگرو می رباید و از یانگرو می خواهد که به او هم اجازه دهد که این کتابچه رابخواند.یانگرو هم سعی در پس گرفتن کتابچه از دست  یونسینگ را داشت که در این حین بانو هن به آشپز خانه باز می گردد وعلت مشاجره ی آنان را جویا میشود .و کتابچه را از یونسینگ می گیرد و پس از باز کردن کتابچه متوجه ی دست خط دوست سابق خود(میوگی) میشود .چون یونسینگ پس از تحویل کتابچه  به بانو هن*مبنی بر داشتن کتابچه توسط یانگرو* بانو هن از یانگرو سوال میپرسد که کتابچه را از کجا آورده؟ یانگرو هم در پاسخ  به بانو هن می گوید که در لابه لای گوشه ای در ساختمان کتابچه را یافته است.(در زیر درختی کتابچه را یافته است و قصد داشته تا صاحبش را پیدا کند.اما یونسینگ آمد ومانع کارش شد .) بانو هن شتابان آشپز خانه را ترک می کند .

***در اتاق بانو هن- بی قراری  یانگوم

بانو هن در اتاقش کتابچه را باز میکند بسیار خوشحال از وجود کتابچه دوستش علت ینکه چرا تا به حال او در این مورد چیزی نمی دانسته را باخود زمز مه می کند.از طرفی یانگوم بی قرار وبسیار ناراحت وبغض آلود از گم شدن کتابچه متد غذا های مادرش  مصمم است که یانگرو کتابچه را برداشته است .به سرعت به اتاق باز می گردد وکمد (کشو وسایل) یانگرو را جهت یافتن کتابچه جست و جو می کند .اما چیزی نمی یابد .امایانگروکه  از دست یون سینگ بشدت عصبانی شده با حالت عصبانی به نزد او می اید ویونسینگ را دعوا می کند(با صدای بلند بر سرش فریاد چرا کتابچه را از دستم برداشتی؟چرا؟  میزند ) یونسینگ در پاسخ  می گوید که کتابچه متعلق به یانگوم است وتو آنرا برداشته ای .....

***یانگرو  موضوع از دست دان کتابچه را به گیوم یونگ می گوید

یانگرو به اتاق گیوم یونگ رفته و به او می گوید که متوجه شده است که کتابچه مربوط به یانگوم است وماجرای از دست دادن کتابچه و تحویل آن به بانو هن را گیوم یونگ می گویددر ادامه به گیوم یونگ می گوید که چگونه این موضوع را به بانو چویی اطلاع بدهد؟گیوم یونگ هم به او می گوید قبل از این که اتفاقی رخ دهد باید بانو چویی را مطلع کند

***شماتت بانو چویی

بانو چویی  پس از شنیدن موضوع بشدت یانگرو را مورد شماتت قرار داده می دهد در ادامه .یانگرو به بانو چویی می گوید که بانو هن از این که کتابچه به چه کسی تعلق دارد بی خبراست و نمی داند که کتابچه که از اتاق یانگوم برداشته ایم مربوط به چه کسی است و از وجود آن در پیش یانگوم بی خبر بوده است.گیوم یونگ هم به بانو چویی خاطر نشان می کند کتابچه چون قدیمی است باید مربوط به یکی از بانوان دربار در گذشته باشد*که از قصرخارج شده است واز آنجا رفته است

***یانگوم دختر دوست بانو چویی

بانو چویی در ذهن خود با الهام از صحبت گیوم یونگ شروع به فکر کردن میکند  که بانو جانگ و بانو جین تا به حال  از قصر به بیرون منتقل شده اندویا می توانستند به بیرون از قصر بروند بانو جانگ قبلاو زودتر از قصر خارج شده و رفته است .بانو جنین  هم سرپرست بانوان است و هیچکدام با یانگوم ممکن نیست ارتباط داشته باشند.بانو هن هم از گزینه های بانو چویی خط می خورد(چون از وجود کتابچه نزد یانگوم فعلا بی خبر است) در همین حین متوجه پارک میونگ (مادر یانگوم ) شده و یکباره از جا کند ه می شود.

***ماجرای مادر یانگوم

بانو چویی یانگرو را به نزد خود خوانده و درباره کتابچه از او سوال می کند .یانگرو هم که تمام مطالب کتابچه را نخوانده بود فقط قسمتی از کتابچه به خاطر می آورد که مربوط به جشن تولد مادر یون سانس (یکی از پادشاهان سابق) بوده است وبانو هن به خاطر می اورد که در جریان گذاشتن طلسم برای فرزند ملکه توسط گیوم یونگ * یانگوم حاظر به گفتن این که( درون کتابچه ای که پیدا کرده چه چیزی بوده) در آشپز خانه چه کاری داشته است نبوده و علتش را بعد ها توضیح خواهد داد  و صحبت های برادرش مبنی بر فرزنددار شدن  بانو پارک  و زمان ورود وکودکی یانگوم در جوشاندن آب  چاه که  به قصر می آورده به  گفته مادرش مطمئن می شود که فرزند  میونگ دوست سابق همان یانگوم است.

***جاسوسی یانگرو

یانگرو به درخواست گیوم یونگ ماور می شود که هر مطلبی در مورد یانگوم را که فهمید به او اطلاع دهد.گیوم یونگ یه نزد بانو چویی می رود بانو چویی که بشدت برآشفته است.تمام داستان دوستی خود وبانو هن و مادر یانگوم وخیانت خود به مادر یانگوم واینکه یانگوم فرزند همان دوست او ست را به گیوم یونگ می گوید.گیوم یونگ به بانو هن این اطمینان را می دهد تا زمانی که یانگوم وبانو هن از این موضوع بی اطلاع هستند می توان .هر دو را کنار گذاشت و او یانگرو را مامور کرده تا از  یانگوم واخبار پیرامون یانکوم به او اطلاع دهد.

***نامه ای مادر یانگوم

یانگوم به محلی که در کودکی *  نامه ای که  مادرش به دوستش در قصرجهت کمک به یانگوم  نوشته بود *مراجعه کرده واز بودن آن نامه در جایی که یانگوم  پنهان کرده بود (در زیر ایوانی در قصر) و از بودن آن در جای خودش مطمئن شد و در با خود می اندیشد که چه اتفاقی می افتد در حالی که کتابچه مادرش را گم کرده است.و اگر کسی در مورد مادرش بفمهد چه می شود؟ آیا باید به بانو هن این موضوع را بگوید؟(موضوع مادرش ) یا اینکه بانو هن کمکش خواهد کرد؟تصمیم می گیرد که بهترین دوست مادرش را در جریان بگذارد .و نامه ی مادرش را در همان محل مخفی می کند .به محلی که سرکه ی خرمالو  مخفی است و نامه ای به دوست مادرش جهت معرفی خود در زیر درب سر که گذاشته رفته .متوجه میشود که نام ه هنوز دست نخورده است .تصمیم می گیرد که امید خود را از دست ندهد و او را  خیلی زود پیدا کندو نشانی از او بیابد.

***یانگرو باز هم دست به کار می شود

 سپس یانگوم در آشپز خانه  دنبال ظرفی می گردد که سرکه خرمالو(مادرش و دوست مادرش) در آن ظرف استفاده شده باشد .از طرفی یانگرو (که دیگه از دستش ذله شدیم) با تعقیب  یانگوم  به محلی که یانگوم نامه ی مادرش را پنهان کرده  می رود و نامه ی یانگوم را پیدا می کند و به گیوگ یونگ می دهد .گیوک یونگ هم پس از خواندن آن * نامه را به باو چویی تحویل می دهد.

 

***وزیر اوه دنبال راه چاره

وزیر اوه که پوشش دهنده ی خانواده ی چویی است از بازرسی که افسر مین جو و بانو هن  شروع کرده بسیار ناراحت است.تمامی کسانی که از راه وزیر اوه در قصر به منفعت می رسیدند به نزد اوآمده واز وجود بازرسی و افشای اهتکار ودزدی ها ی خود  ابراز نگرانی کرده و از او می خواهند تا به این موضوع رسیدگی کند .وزیر اوه در مشورت با مسول بانوان در میابد که بانو هن هم تلاش می کند مانع دزدی آنها شود.و این امر در میان بانوان دربار هم گسترش پیدا کرده .وزیر اوه هم از مسول بانوان می خواهد که قبل از هر اتفاقی باید  مانع بانو هن شود .اما مسول بانوان در پاسخ* از دادن اختیار کامل به بانو هن توسط ملکه  و نداشتن مسولیت در حال حاضر در قصر می گوید .وزیر اوه از مسول بانوان می خواهد که خیلی سریع به این موضوع رسیدگی کند وپیامد های ناشی از این جست وجو را به او یاد آور می شود .

***مشکل بزرگ برای برادر بانو چویی

در گفتگو بردار بانو چویی با مسول انبار از اتفاقی که در اتاق پخت غذا(آشپز خانه و انبار کالا) مبنی بر بازرسی بانوی حسابدار و رسیدگی به تخلفات آنان  می شود و از گزارشی که باید به مامور  بازرسی بدهند و حل کردن این موضوع که خواسته وزیر اوه و همه ی وابسته های به وزیر اوه صحبت می کندو زیر اوه از او خواسته تا در رستوران امشب با وزیر اوه ملاقاتی داشته باشد.

***دیدار مسول منشی ها با بانو هن وافسر مین جو

مسول منشی ها از این بازرسی  ونتایج آن ابراز رضایت و تشکر کردو افسر مین جو  هم تلاش بانو هن و یانگوم را عامل موفقیت دانست.ومسول منشی ها هم از نگران نبودن پادشاه در این مورد به آنان گزارش می دهد.افسر مین جو هم تحقیقات را  فعلا ناتمام  می داند واز تمام نشدن این تحقیقات  می گوید وقصد دارد گزارشی در این رابطه به پادشاه  برای مفقودی ها(دزدی ها) بدهد.

24***دستور  پادشاه

پادشاه علت تهیه همه محصولات و مواد در قصر  توسط چویی پان سول را خواستار می شود .وقصد کاستن  هزینه های ایجاد شده در مدت حکومت yeonsans  را دارد .واز وزیر اوه می خواد که محصولات را از چویی تهیه نکند.

***نامه ی یانگوم

وزیر اوه در  ملاقات با چویی پان سول از این وضوع بشدت ناراحت بوده وبه فکر راه چاره ای برای این نابسامانی هستند.در مطالب گفته شد که یانگرو نامه ی مادر یانگوم را به گیوم یونگ داد.اما گیومیونگ پس از باز کردن نامه به شدت از خواندن نامه می لرزید.یانگرو خواست در اتاق او بماند تا او نامه را به نامه چویی نشان و گزارش دهد. جالب اینجاست که بانو چویی هم باخواندن نامه لرزه به بدنش اوفتد .حالش بد بود به خاطر این نامه خشمگیرهم  تر شده ونامه را مچا له کرده واز گیومیونگ می پرسد که این نامه را از کجابدست آورده.گیومیونگ هم از بدست آوردن این نامه توسط یانگرو* به بانو چویی توضیح داد.

***جلسه سرسپردگان وزیر اوه

در جلسه ای که مسول انبار با دیگر مسولان قسمت ها می گذارد متوجه میشود که آنان (یانگوم .بانو هن .افسر مین جو)نه تنها از آشپز خانه بازرسی کرده اند بلکه در بیشتر مکانها ی مرتبط  بازرسی و حسابرسی کرده اند .آنان از افسر مین جو که دارای پست مرتبه عالی است تعجب می کنند که با وجود این که  مقام ریاست (جنرال )داشته اما درمورد آنان به تحیق می پردازد و به پادشاه گزارش می دهد. واو را در چنین رتبه ای نمی داند که بتواند بهرسیدگی امور آنان بپر دازد.اما مسول انبار در پس از ملاقات یانگوم و جناب داگ جو وهمسر او* داگ جو را به کناری فراخوانده و در مورد یانگوم و به خصوص افسر مین جو  و آشنایی افسر مین جوبا بانو هن و یانگوم  از او سوالتی می پرسد .

 

***ملاقات وزیر اوه

مسول انبار گزارش جست وجو ی خود و رابطه ای بانوهن و افسر مین جو وآشنایی آنان را به وزیر اوه و چویی پان سول می دهد اماوزیر اوه دنبال یافتن نقصی مورد کار  بانو هن یا افسر مین جو است کهآنها را برای همیشه  از سر راه برداردکه دیگر در قصر نباشند.وزیر اوه   از چویی پان سول  می خواهد که با بانو چویی  در باره بانو هن گفت و گو کند.

***ملاقات  گیومیونک عاشق با افسر مین جو(خلاصه)

گیوم یونگ که علاقه ی فراوانی به افسر مین جو پیدا کرده تصمیم می گیرد که موضوع کنار گذاشتن او  توسط وزیر اوه به هر نقشه ای که شده است را* با افسر مین جو در میان بگذارد .به همین دلیل شبانه به منزل افسر مین جو جهت ملاقات وصحبت با او می رود. گیوم یونگ به افسر مین جو خاطر نشان می کند که وزیر اوه از کارهای جریحه دار شده واذیت شده است و از افسر مین جو می خواهد که ادامه ندهد.( جلووزیر اوه زانو بزند)افسر مین جو بسیار خونسرد از گیوم یونگ می خواهد که ازبرود و اگر در جریان چنین کارهایی بوده همه چیز را به او بگوید .حتی اگر منفصل از این ماوریت بشود باز هم قادر خواهد بود که دوباره به قصر برگردد.ونمی تواند چنین کاری(زانوزدن در مقابل وزیر اوه) بکند.در ادامه گیوم یونگ از علاقه ی خود به مین جو سخن به زبان می آورد  ویانگوم را در این عشق علف هرزه ای که در بین آنان در آمده می داند. باز هم از او می خواهد که از این موضوع بگذرد.آنان همدیگر را ترک گفتند و این آغاز فتنه ی جدید چویی کوچک است که قصد انتقام دارد .

با صحبتهای گیوم یونگ افسر مین جو به گارد سلطنتی برمی گردد .وزیره اوه  ابتدا دلیل بازگشت افسر مین جو به گارد سلطنتی  را خبر دان کسی در مورد نقشه ی که کشیده بود دانست و از این موضوع  ابتدا ناراحت می شود اما با صحبتهای مسول انبار از بازگشت افسر مین جو ابراز رضایت می کند. در ادمه *رئیس افسر مین جو  به او اشاره می کند * که با وجود اینکه شما را به قصر فرستادیم ما نتوانستیم وزیر اوه رامتهم کنیم با این چنین مدارکی.مسول افسر مین جو دوباره به او فرصت می هد که به دنبال مدرک معتبر برای متهم کردن وزیر اوه باشد.افسر مین جوهم قول می دهد که مدرک معتبر پیدا و وزیر اوه را متهم کند..یانگوم هم که متوجه بازگشت افسر مین جو می شود علت بازگشت ایشان را از افسر مین جو جویا میشودو یانگوم فکر می کند که افسر مین جو تنزل مقام پیاده کرده وبه روستا (ناحیه ی روستایی )انتقال پیدا کرده که افسر مین جو به یانگوم پاسخ میدهد که من منتقل شده ام و مشکلی نیست.گیوم یونگ هم شاهد صحبت های آنها بود .

***جلسه بانوان دربار با بانوهن :

بانو هنر در جلسه ی بانوان  لیست ها و دفاتر خرید و ثبت کالا ها را  در  ماه گذشته به همرا ه می آورد .این امر موجب نگرانی و وحشت  بانوان دربار میشود. در ادامه بانو هن از مشکل بزرگی که در اداره اصلی (دفتر قصر)ایجاد شده است در تمامی  قسمت  ها   با بانوان صحبت می کند.بانوهن می گوید که اجاز ه نمی هد که بهانه در روال کار ی آنها قراربگیرد.و مخصوص کار عادی مانسیت.بانو هن در ادمه به بانوان دربار می گویدکه به آنها اعتماد دارد و از بانوان می خواهد که به او در امور کمک کنند.وآنان را بخشیده است.

***درقصر

پس از جلسه بانوان دربار از بانو هن تشکر می کنند وقول می دهند که دیگر چنین اتفاقاتی نیفتد.بانو مین از جلسه خارج شده و یونسینگ  و یانگرو علت  تشکرآنان را از بانو هن  می پرسدکه بانو مین پرهیزکاری وپاکدامنی بانو هن را عامل رعفت بانوان دربار با بانو هن دانست.یانگوم هم در راه متوجه سخنان بانو مین شد و از این سخنان بسیار خوشحال شد اما بانو چویی بازهم ترسناک تر از همیشه به سس خانه بازگشت.

***گیوم یونگ در حضور بانو چویی

گیوم یونگ که از حوادث دیشب بشدت گریه کرده بود تا حدی که آثار گریه دیشب در چشمانش نقش بسته بود به بانو چویی روحیه می دهد که چیزهایی در مورد بانو هن ویانگوم به او می گوید و او قصد دارد یک بار دیگر به هر حال قصد شروع کردن از نو را دارد وبه او اشاره می کند باوجود اینکه شاید برای او سخت باشد ولی بانوچویی باید زیاد رفت وآمد در آشپز خانه داشته باشد.سپس گیوم یونگ از یانگرو می خواهد  تا کاری که به او گفته را انجام دهد.

 

***یانگوم در نزد بانو هن

یانگوم کتابهایی که تمامکرده است را به بانو هن بر میگرداند.گزارشی از کار خود به بانو هن می دهد بانو هن ازکار خوب او تشکر می کند. و یانگوم  از چیزهایی که شنیده بود در مورد اقدام بانو هن به او می گوید که کار شما خوب بود است در تقسیم کردن وظا یف بین بانوان.یانگوم از اینکه بتواند در کنار بانو هن غذا پخت کند بسیار خوشحال است باگفتن این جمله در صورتی که او هنوز تا چند ماه دیگر باید به حسابرسی می پرداخت باعث شد تا بانو هن موافقت کند که در کنارش به آشپزی بپردازد.

***مادر یانگوم در قصر(( سکانس دیدنی و جذاب سریال))

یانگوم دوباره به محلی که نامه ی مادر ش  را پنهان کرده بود بر می گردد.چون یانگوم نتوانسته دوست مادرش را پیدا کند حتی باگذاشتن نامه در درب ظرف سرکه خرمالو*  قصد نشان دادن نامه را به بانو هن دارد.*اما قبل از اینکه نامه مادرش را از مخفی گاه در بیاورد(فعلا یانگوم از برداشتن نامه بی خبر است) دوباره به محلی که سرکه ی خرمالو پنهان شده می روداما در می یابد که باز هم نامه او توسط دوست مادرش برداشته نشده است.از طرفی هم بانو هن در حین پخت غذا از آخرین مقدار باقی مانده سرکه خرمالو استفاده می کند ولی ظرف خالی سرکه خرمالو را درمیز آشپز خانه باقی می گذارد.

پادشاه باز هم از دست ژخت وغذای خوب بانو هن تشکر و ابراز رضایت می کند.

یانگوم که قصد  پخت غذا داشت در همان میز غذا* متوجه ظرف خالی سرکه خرمالو  که تا به حال در آشپز خانه ندیده بود می شود.ظرف را برمی دارد و آنرا بو می کندو با انگشت محتوای باقی مانده ظرف را می چشد .یانگوم در می یابد که محتوای ظرف که خالی است سرکه خرمالویی بوده است که مادر یانگوم ودوست او تهیه کرده اند.از دو بانوی کوچک و آینده  در مورد این که چه کسی از این ظرف سرکه  استفاده کرده سوال می کند.اما آنان بی اطلاع هستند چون آنان اجازه دست زدن به این وسایل را ندارند آنان به یانگوم می گویند  که ممکن است  بانوان دربار از این ظروف استفاده کرده باشند.اما باز هم پادشاه از غذای بانو هن تعریف می کند.

یانگوم هم به سرعت به سراغ دوستان خود می آید واز آنان  سوال می کند که بانوان کجا هستند. که چانگ در جواب به یانگوم می گوید که برای توضیح غذا به نزد پادشاه رفته اند..بانوهن پس از بازگشت از تاق پادشاه از کار خوب وکباب خوب بانو مینگ تشکر می کند.

از طرفی هم ظرف سرکه خرمالو را خالی می بیند و ظرف را برای پر کردن سرکه باخود به محل دفن سرکه خرمالو می برد..یانگوم بلافاصله بعداز خروج بانو هن به آشپز خانه می رود ودنبال ظرفی که محتوای سرکه خرمالو را داشت می گردد. یانگوم از بانومینگ که در آشپز خانه بود سوال می کندکه بانو مینگ می گوید که ان ظرف بانو هن است با چشمان گریان از آشپز خانه خارج می شود به محل دفن سرکه می دود..

باور کنید نوشتن دیگر در این صحنه بی  فایده است .باید صحنه راببیند.فقط می توان گفت بدون شرح.....

نوشته شده توسط اثیر در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386 ساعت 1:34 | لینک ثابت |

هزار شاخه گل رز...

یه بقل پیچک سبز...

یه سبد سیب و انار...

میسپارمش به تو...

ببر سر 4راه بفروش...سودش نصف نصف...!!!

 

 

جلوی گلفروشی رد میشدم دیدم قشنگ ترین گلش نیست...

گفنم اس ام اس بزنم ببینم چرا خوردیش گوسفند...؟؟؟!!!

 

 

            //////// \\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\           

            (< @ @>            

.....o00……………00o…..
.
.
.
.
.
این عکس رو وقتی داشتی
دختر همسایه رو دید میزدی ازت گرفتن....واقعا که....از تو بعید بود

 

 

می خوام روی تمام سنگ های دنیا بنویسم دلم واست تنگ شده و آرزو میکنم یکی از اون سنگ ها به سرت بخوره تا بفهمی دل تنگی چه دردی داره!؟

 

 

تو زندون قلبت اینقدر شلوغ میکنم اینقدر زندونی ها رو اذیت می کنم تا مجبور بشی منو بفرستی انفرادی!!!!!!!!!!!!!!

 

 

سنگی که طاقت ضربه های تیشه رو نداره تندیس زیبایی نمیشه از زخم های تیشه خسته نشو که وجودت شایسته تندیسی زیباست

 

 

 زندگي قصه مرد يخ فروشي است که از او پرسيدند : فروختي ؟ گفت : نخريدند تمام شد

 

 

 اسمان را ستاره زيبا مي كند، باغچه را گل، عشق را محبت، بيابان را چمن، چشم را اشك، و تو را عمل كردن دماغ زيبا مي كند!

نوشته شده توسط اثیر در دوشنبه بیستم فروردین 1386 ساعت 15:43 | لینک ثابت |

Jewel in the Palace - Episode 24

 

Choi looks at the books Young-Roh took from Jang-Geum and doesn’t see anything special about them so tells Young-Roh to return it. However Young-Roh keeps Jang-Geum’s mother’s booklet out of curiousity. Han Sang Gong walks in as Yun-Saeng catches Young-Roh reading it and asks Young-Roh where she got it. Young-Roh lies saying she found it incidently on the ground fallen from the tree. Han takes and realizes it’s her friend Myung-Ee’s secret recipes. Meanwhile Jang-Geum is flustered she lost her mother’s book.

Young-Roh tells Geum-Young about it. Geum-Young takes her to see Choi to tell her everything. Young-Roh tells Choi the booklet doesn’t belong to Han like Choi had said, since Han asked her what it is and where she got it. Geum-Young and Choi wonder why Jang-Geum has an aged recipe booklet. Choi thinks alone and realizes the booklet could belong to the dead Myung-Ee, whom she helped to kill for her own family’s benefit. Then Choi remembers many years ago her brother told her Myung-Ee’s child might be inside the palace but back then since they thought Myung-Ee’s child was a boy so they didn’t suspect anything. Choi puts the pieces together from the past and realizes Jang-Geum is Myung-Ee’s daughter. Choi tells Geum-Young Han had a best friend who was also a kitchen maid by the name of Myung-Ee. Because Myung-Ee saw Choi put something in the King’s food, Choi and her aunt who was the kitchen leader before Court Lady Jung conspired to kill Myung-Ee by saying Eyung-Ee had an affair with a palace guard. Choi remembers the past and finally understands why Jang-Geum was relunctant to tell them what she found in the kitchen and why she knew so much about food when she was a child maid. Choi tells Geum-Young the story of Myung-Ee who was Han’s best friend, and the shocking truth that Jang-Geum is Myung-Ee’s daughter, then worries about Han finding out as well. Geum-Young assures her that Han must not know the truth yet or else she would have done something when she saw the booklet Young-Roh stole.

Jang-Geum worries what will happen to her now that she lost her mother’s journal and someone might find out about her identity. She remembers her mother’s best friend and runs to dig the soil to see if she read the letter in pouch. The pouch was untouched and Jang-Geum is disappointed but thinks of a new idea. She goes around all the rooms and houses of the Royal Kitchen to smell all the vinegars to see which kitchen maids has the aged vinegar that her mother and friend buried together.

The corrupt lords and officials are getting nervous inside the palace because Min Jung-Ho has been running a tight investigation to see who’s been stealing from the King. They complain to Right Prime Minister Oh and asks him to stop Min Jung Ho. Oh goes to see Jae-Jo Sang Gong and scolds her for not telling him earlier. The King is informed about the palace loss and becomes angry.

Young-Roh who was spying on Jang-Geum presents the letter Jang-Geum’s mother wrote to Geum-Young. Upon reading the letter Geum-Young gets nervous and shows the letter to Choi Sang Gong. The two worry that Jang-Geum is close to finding out who her mother’s friend is.

The corrupt officers put their heads together to find a way to stop Min Jung Ho from ruining their corruptive behavior. One of the official goes to see Gam Tuk-Poh to ask him about the relationship between kitchen maid Jang-Geum and Min Jung-Ho. Gam goes on and on about how the two are well-acquainted and even went outside the palace togeter once.

Choi Pan Sul, Right Prime Minister Oh and another officer meet ouside the palace to discuss their cover-up schemes. Choi Pan Sul tells his visitors, Choi Sang Gong and Geum-Young, about Oh’s plan to get rid of Min Jung-Ho so he will never again appear in their way. Choi Sang Gong tells her brother about Jang-Geum being the offspring of Myung-Ee whom they murdered. Choi Sang Gong shows him the letter Jang-Geum wrote to her mother’s friend and tells him this is a more urgent matter than the issue of Min Jung Ho.

Geum-Young is worried about Min’s fate and goes to see him to warn him that he must plead in front of Oh or else he may end up in big trouble. Min Jung-Ho states she should not have come if what she wants is for him to beg in front of someone else. Geum-Young warns him that his stubborness will bring an ill-fate to Jang-Geum and asks if he still refuses. Min is rendered speechless showing his concern for Jang-Geum. Geum-Young leaves and Min returns to his corridor thinking about the last part of Geum-Young’s warning.

Min Jung-Ho tells his boss he’s going to his hometown. Jang-Geum overhears and chases after him to asks if he’s coming back. He tells her not to worry and says he will return soon. Geum-Young arrives and catches the two of them talking.

Han Sang Gong gathers all the subordinates and shows the Sang-Goongs evidence of internal stealing and asks the Sang-Goongs to cooperate with her so that no such thing will occur in the future. For their cooperation she will bear the responsibility this time. The Sang-Goongs are grateful of Han’s generous gesture of taking the responsibility upon herself and promise to cooperate with her. Min Sang-Goong is impressed by Han’s leadership and tells Chan-ee and Yun-Saeng she wants to be just like Han Sang Gong when she becomes the kitchen head one day.

Jang-Geum hears about it and goes to praise Han Sang Gong, then asks if she can come back to work for her. Han says no but she can come back after she completes 2 months of service at her new position. Jang-Geum is satisfied and states her favorite place to work is next to Han.

Jang-Geum calls out to her mother saying she is unable to find her mother’s friend and sighs loudly. Han is preparing food and uses the aged vinegar in the dish. She uses up the vinegar and leaves the empty bowl by the food station. Han leaves, then Jang-Geum arrives. Jang-Geum swipes the inside of the bowl with her finger and licks her finger. Then she realizes it’s the same vinegar that her mother buried and asks the child maids who was using the bowl before her.

The king tastes the food prepard by Han Sang Gong and asks if she used the aged vinegar again for such fragrant flavor which seems to grow in flavor the more you eat, and Han nods to show yes.

Jang-Geum goes around the kitchens looking for Han Sang Gong. Han goes back to the food kitchen where she prepared the food earlier and takes the vinegar jar to refill it. Jang-Geum arrives at the kitchen and asks Min Sang Gong who took the vinegar bowl and Min Sang Gong tells Jang-Geum that Han took it since it was hers. Jang-Geum runs out to find Hang Sang Gong.

Han Sang Gong finds the letter Jang-Geum wrote and runs to find Jang-Geum. Han Sang Gong and Jang-Geum meet each other in the courtyard, Han Sang Gong realizing that Jang-Geum is Myung-Ee’s friend, and Jang-Geum realizing Han Sang Gong is her mother’s friend.

نوشته شده توسط اثیر در دوشنبه بیستم فروردین 1386 ساعت 3:5 | لینک ثابت |
انيشتين مي گويد زندگي مثل دوچرخه سواري است براي حفظ تعادل بايد حركت كرد

 

؛بچه؛ فيلسوف آلماني مي گويد: انسان موجود عجيبي است! اگر به او بگوييد در آسمان خدا, يكصد ميليارد و نهصد و نود و نه ستاره وجود دارد بي چون و چرا مي پذيرد. اما اگر در پاركي ببيند روي نيمكتي نوشته اند: رنگي نشويد, فورا انگشت خود را به نيمكت مي كشد تا مطمئن شود

 

نانوا هم جوش شيرين مي زند بيچاره فرهاد !

 

هر روز غريبــــــــــــــــه ای مرا می پايد         

بر چشـم چو مستم شده عاشق شايد

 

ديروز دلـــــم حکايتی را فهميد

ديوانه ز ديوانه خوشش می آيد

 

عشق سرطان دوست داشتن است

 

وقتي به دنيا مي آييم درون گوشمان اذان مي گويند وقتی

 مي ميريم برايمان نماز مي خوانند.زندگي به همين كوتاهي است ۰۰۰

فاصله ي اذان تا نماز !

 

 

 

عيب "از اينجاست كه من '' آنچه هستم '' را با

'' آنچه بايد باشم '' اشتباه مي كنم ،خيال ميكنم آنچه

بايد باشم هستم،در حاليكه آنچه هستم نبايد باشم

 

 

نوشته شده توسط اثیر در دوشنبه بیستم فروردین 1386 ساعت 2:17 | لینک ثابت |
نامه ای عاشقانه ولی تبليغاتی

اين نامه رو كسي نوشته كه صبح تا شب جلوي تلويزيون بوده وتنها سرگرميش هم اين بوده كه بشينه و تبليغات قشنگ تلويزيون رو از اول تا آخر نگاه كنه .خودتون بخونين عاقبت چنين آدمي چي مي شه

سلام

سلامي كه گرماي آن از مهياگاز و كيفيت سينجرگاز و نو آوري نيك كالا با ضمانت 5 ساله اميدوارم صميمانه بوسه مرا پذيرا باشي و آنرا با چسب دوقلوي 5 دقيقه اي جلاسنج به لبانت بچسباني. امشب با تمام غمهايم كنار مهيا گاز نشسته ام و با خودكار بل اين نامه را مي نويسم زيرا اين نام نيك است كه مي ماند، هنگامي كه از من جدا شدي و آن نگاه سرد را از من گذراندي اين فقط ضد يخ كاسپين بود كه پيكر يخ زده ام را آب كرد و اين بيمه آسيا و ايران بود كه آسايشم را فراهم كرد، همانطوركه نياز امروز پشتوانه فردا است بايد اعتراف كنم كه نگاهت اثر عجيبي بر كاست دنا و طه بر جا گذاشته. دلم مي خواهد بر قله بينالود سفر كنيم و در لابلاي كوه هاي سر به فلك كشيده بهانه نمكي بخوريم. بيا تا راه سخت و طاقت فرساي زندگي را با پژو پرشياي جديد كه افتخار ملي است آغاز كنيم و با روغن ترمزهاي سپهر و فومن شيمي آسوده خاطر سفر كنيم. بيا تا پيچهاي زندگي را با ابزار مهدي باز كنيم و عشقمان را با ساختمان از پيش ساخته شده ي بانك مسكن بهتر آغاز كنيم و سقفش را ايزوگام شرق كنيم. و آن را با كاغذ ديواري نائين زينت دهيم و مانند خانه سبز همه اش را سبز كنيم و اتاقهايش را با فرش محتشم كاشان و ستاره كوير يزد رنگين كمان كنيم

بيا تا دلهاي سوخته مان را با كرم ضد آفتاب ب ب ك مرهم بگذاريم، بيا روزهايمان را با خمير دندان داروگر 2 كه حاوي فلورايد است آغاز كنيم و عشقمان را با صداي بلند از دل دوو پخش جديد پارس پخش كنيم و اشكمان را با دستمال كاغذي نرمه پاك كنيم.بيا تا
دست در دست هم دهيم به مهر ميهن خويش را كنيم آباد

 

نوشته شده توسط اثیر در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 ساعت 15:41 | لینک ثابت |

حكم:دختر=شيطان

 

اثبات:

 

دختر=پول*طلا

 

طلا=پول

 

دختر=پول*پول=پول^2

 

پول=شيطان

 

دختر=شيطان^2

 

دختر=شيطان^2

 

دختر=شيطان

 

نوشته شده توسط اثیر در جمعه هفدهم فروردین 1386 ساعت 16:26 | لینک ثابت |
اگه خواستي قاتل بشي همه رو بكش، چون اگه يه نفرم زنده بگذاري مياد و انتقام بقيه رو ازت مي گيره...

 

اگه خواستي عاشق بشي، صبر كن تا خود طرف اينو بفهمه چون اگه تو بهش بگي بهت ميگه لوس احمق نفهم...

 

 

 

اگه خواستي پولدار بشي حتما از راه خلاف وارد شو چون اينجوري هيچ چي بهت نميدن...

 

 

اگه خواستي دوست .... پيدا كني يه كم خوشتيپ باش، يه كم خرج كن يه كم خر شو!!! يه كم بوس كن!!!

 

 

... و بالاخره اگه خواستي علاف بشي يه بار ديگه از اول بخون

نوشته شده توسط اثیر در جمعه هفدهم فروردین 1386 ساعت 10:6 | لینک ثابت |
نکته ها

گناه آفتاب چیست اگر ما شب را خوب نخوابیده ایم.

 

 

هیچ مکانی     

 

آنقدر شلوغ نیست که   

 

  در آن نتوان با خدا خلوت کرد


 

 

 

 

 

 

 

 

موفقیت یک سفر است نه یک مقصد

 

   یا درست حرف بزن   یا  عاقلانه سکوت کن

 

نوشته شده توسط اثیر در جمعه هفدهم فروردین 1386 ساعت 8:54 | لینک ثابت |

آيا ميدانيد ؟!

آيا ميدانيد كه: كوكا كولا در اصل سبز رنگ است!!

 

آيا ميدانيد كه: عمومي ترين نام جهان محمد است!!

 

آيا ميدانيد كه: اسم قاره ها با همان حرفي كه آغاز ميشود پايان ميابد!!

 

آيا ميدانيد كه: شما نميتوانيد با حبس نفستان خود كشي كنيد!!

 

آيا ميدانيد كه:  محال است آرنج دستتان را بليسيد!!

 

آيا ميدانيد كه: وقتي عطسه ميكنيد مردم به شما عافيت باش ميگويند چون قلب شما به مدت يك ملنيليونيم ثانيه ميايستد!!

 

آيا ميدانيد كه:  خوك‌ها به دليل فيزيك بدني قادر به ديدن آسمان نيستند!!

 

آيا ميدانيد كه:  فندك قبل از كبريت اختراع شد

 

 

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند .

 

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كردند ايرانيان بودند .

 

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند .

 

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه قاره آمريكا را كشف كردند ايراينان بودند و كريستف كلب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهاي ايراني كه در كتابخانه واتيكان بوده به فكر قاره پيمايي افتادند .

 

آيا ميدانيد : كلمه شاهراه از راهي كه كورش کبیر بين سارد پايتخت كارون و پاسارگاد احداث كرد گرفته شده است .

 

آيا ميدانيد : كورش كبير در شوروي سابق شهري ساخت به نام كورپوليس كه خجند امروزي نام دارد .

 

آيا ميدانيد : كورش پس از فتح بابل به معبد مردوك رفت و براي ابراز محبت به بابلي ها به خداي آنان احترام گذاشت و در همان معبد كه بيش از 1000 متر بلندي داشت براي اثبات حسن نيت خود به آنان تاج گذاري كرد .

 

آيا ميدانيد : اولين هنرستان فني و حرفه اي در ايران توسط كورش كبير در شوش جهت تعليم فن و هنر ساخته شد .

 

آيا ميدانيد : ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544 قبل از ميلاد برای جلوگیری از تهاجم اقوام شمالی ساخت ، ساخته شد .

 

آيا ميدانيد : اولين سيستم استخدام دولتي به صورت لشگري و كشوري به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگي و گرفتن مستمري دائم را كورش كبير در ايران پايه گذاري كرد .

 

 

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر اختراع كرد ايرانيان بودند .

 

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند .

 

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده كردند ايرانيان بودند .

 

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مس را كشف كردند ايرانيان بودند .

 

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند .

 

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان .

 

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند .

 

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند .

 

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سکه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند .

 

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند .

 

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند ایرانیان بودند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني.

 

آيا ميدانيد : اولين ارتش سواره نظام در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز .

 

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند .

 

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان بودند

 

 

آيا ميدانيد : كمبوجبه فرزند كورش بدليل كشته شدن 12 ايراني در مصر و اینکه فرعون مصر به جاي عذر خواهي از ايرانيان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ايراني در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از ميلاد به مصر حمله كرد و كل مصر را تصرف كرد و بدليل آمدن قحطي در مصر مقداري بسيار زيادي غله وارد مصر كرد . اكنون در مصر يك نقاشي ديواري وجود دارد كه كمبوجيه را در حال احترام به خدايان مصر نشان ميدهد . او به هيچ وجه دين ايران را به آنان تحميل نكرد و بي احترامي به آنان ننمود .

 

آيا ميدانيد : داريوش کبير با شور و مشورت تمام بزرگان ايالتهاي ايران كه در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزيده شد و در بهار 520 قبل از ميلاد تاج شاهنشاهي ايران رابر سر تهاد و براي همين مناسبت 2 نوع سكه طرح دار با نام داريك ( طلا ) و سيكو ( نقره )
را در اختيار مردم قرار داد كه بعدها رايج ترين پولهاي جهان شد .

 

آيا ميدانيد : داريوش كبير طرح تعلميات عمومي و سوادآموزي را اجباري و به صورت كاملا رايگان بنيان گذاشت كه به موجب آن همه مردم مي بايست خواندن و نوشتن بدانند كه به همين مناسبت خط آرامي يا فنيقي را جايگزين خط ميخي كرد كه بعدها خط پهلوي نام گرفت . ( داريوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود مي انديشيد . )

 

آيا ميدانيد : داريوش در پايئز و زمستان 518 – 519 قبل از ميلاد نقشه ساخت پرسپوليس را طراحي كرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با كمك چندين تن از معماران مصري بروي كاغد آورد .

 

آيا ميدانيد : داريوش بعد از تصرف بابل 25 هزار يهودي برده را كه در آن شهر بر زير يوق بردگي شاه بابل بودند آزاد كرد ..

 

آيا ميدانيد : داريوش در سال دهم پادشاهي خود شاهراه بزرگ كورش را به اتمام رساند و جاده سراسري آسيا را احداث كرد كه از خراسان به مغرب چين ميرفت كه بعدها جاده ابريشم نام گرفت .

 

آيا ميدانيد : اولين بار پرسپوليس به دستور داريوش كبير به صورت ماكت ساخته شد تا از بزرگترين كاخ آسيا شبيه سازي شده باشد كه فقط ماكت كاخ پرسپوليس 3 سال طول كشيد و کل ساخت کاخ ۶۵ سال به طول انجاميد .

 

 

آيا ميدانيد : داريوش براي ساخت كاخ پرسپوليس كه نمايشگاه هنر آسيا بوده 25 هزار كارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به كار گماشته بود و به هر استادكار هر 5 روز يكبار يك سكه طلا ( داريك ) مي داده و به هر خانواده از كارگران به غير از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن – كره – عسل و پنير ميداده است و هر 10 روز يكبار استراحت داشتند .

 

آيا ميدانيد : داريوش در هر سال براي ساخت كاخ به كارگران بيش از نيم ميليون طلا مزد مي داده است كه به گفته مورخان گران ترين كاخ دنيا محسوب ميشده . اين در حالي است كه در همان زمان در مصر كارگران به بيگاري مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد كه با شلاق نیز همراه بوده است .

 

آيا ميدانيد : تقويم كنوني ( ماه 30 روز ) به دستور داريوش پايه گذاري شد و او هياتي را براي اصلاح تقويم ايران به رياست دانشمند بابلي “دني تون” بسيج كرده بود . بر طبق تقويم جديد داريوش روز اول و پانزدهم ماه تعطيل بوده و در طول سال داراي 5 عيد مذهبي و 31 روز تعطيلي رسمي كه يكي از آنها نوروز و ديگري سوگ سياوش بوده است .

 

آيا ميدانيد : داريوش پادگان و نظام وظيفه را در ايران پايه گزاري كرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزير بايد به خدمت بروند و تعليمات نظامي ببينند تا بتوانند از سرزمين پارس دفاع كنند .

 

آيا ميدانيد : داريوش براي اولين بار در ايران وزارت راه – وزارت آب – سازمان املاك –سازمان اطلاعات – سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنيان نهاد .

 

 

آيا ميدانيد : اولين راه شوسه و زير سازي شده در جهان توسط داريوش ساخته شد .

 

آيا ميدانيد : داريوش براي جلوگيري از قحطي آب در هندوستان كه جزوي از امپراطوری ايران بوده سدي عظيم بروي رود سند بنا نهاد .

 

آيا ميدانيد : فيثاغورث كه بدلايل مذهبي از كشور خود گريخته بود و به ايران پناه آورده بود توسط داريوش كبير داراي يك زندگي خوب همراه با مستمري دائم شد .

 

آيا ميدانيد : در طول سلطنت داريوش كبير 242 حكمران بر عليه او شورش كرده بودند و او پادشاهي بوده كه با 242 مورد شورش مقابله كرد و همه را بر جاي خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ايران بسط داد . او در سال آخر پادشاهي به اندازه 10 ميليون ليره انگلستان ذخيره مالي در خزانه دولتي بر جاي گذاشت

داريوش در سال 521 قبل از ميلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پايين اجتماع خشنود نيستم .. ***

نوشته شده توسط اثیر در جمعه هفدهم فروردین 1386 ساعت 8:28 | لینک ثابت |

۱-      ببخشيد از معاملات عشقي مزاحمتون ميشم می خواستم ببینم شما قلبتون مستاجر نمي خواد؟؟؟؟؟

 

۲- من 4 چيزو خيلي دوست دارم تو اسمون خدا رو، رو زمين خودمو، تو خودم قلبمو، تو قلبم تو رو!

 

3-      به علت كمبود SMS دوباره سال 86 و عيد نوروز را تبريك ميگوييم!

 

4-      آخر يه روز پرينت قلبم رو مي گيرم تا باورت بشه كه با هر نفسم صد بار مي گم دوستت دارم!

 

5-      بابام گفت : عشق کشکه ! منم جواب دادم : زندگي هم آشه ؛ بدون کشک بي مزه ميشه!

 

6-      نفرين 2007 :كاش عاشق يكي مثه قل مراد شي که هرچي بهش بگي دوست
دارم بگه :ها؟!

 

7-      اگه يه اسب با يه سمور عروسي كنه، بچه‌شون چي ميشه؟

من چه ميدونم! مگه من گفتم عروسي كنن؟ مگه من گفتم بچه‌دار بشن؟ من نازي رو طلاق نميدم!

 

8- اگه دوست داري طولاني ترين و عميق ترين بوسه دنيا رو تجربه كني لبت رو بذار رو لوله جارو برقي!

 

9-      تا حالا دقت کردی همه ی چیزهای خوب خانوم هستن؟
خورشید خانوم، مهتاب خانوم، پروانه خانوم... !
اما همه ی چیزهای بد آقا هستن:
آقا دزده، آقا گاوه، آقا گرگه... !

 

10-    مي دوني ب.م.م يعني چي؟
.
يعني بزرگترين مقسوم عليه مشترك.
.
حالا مي دوني م.ب.ب يعني چي؟
.
يعني مربا بده بابا !!!

 

11-    گرگه با هزار زحمت آي دي شنگول و منگول رو پيدا
ميکنه باهاشون قرار ميزاره ، وقتي ميره سر قرار
ميبينه چوپان دروغگو با مردم ده منتظرن!...

 

12-   زندگي قصه مرد يخ فروشي است که ازاو پرسيدند: فروختي؟
گفت: نخريدند تمام شد!

 

13-   (اين مسيج مخصوص ساعت 2 الي 5 بامداد است) مشترك گرامي، اين اس‌ام‌اس جهت بيدار نمودن شما از خواب مي‌باشد، لطفا لبخند زده و سعي كنيد مجددا بخوابيد! روابط عمومي شب بيداران علاف.

 

14-   سلام ... من از اداره برق مزاحمتون می شم ... شما شاکی خصوصی دارین !!!! اخه برق چشماتون یه نفر رو کشته!

 

15-   تو زيبا، تو دوست داشتني، تو مهربان، تو جذاب، تو بهترين، تو بي‌نظير، تو يه فرشته، ولي من چي؟ يه آدم خالي بند!

 

16-   به سلامتي ديوار، چون كه هر مرد و نامردي بهش تكيه ميكنن! به سلامتي كلاغ نه براي سياهيش، براي يك رنگيش، به سلامتي كرم خاكي، نه براي كرم بودنش، براي خاكي بودنش، به سلامتي گاو، چون نگفت من، گفت ما! و به سلامتي ما، كه دوست داشتن يادمون نرفته!

 

17-   دستت رو بکن تو موهات .. یه تارش رو بگیر دستت .. همونو به یک دنیا نمی دم!

 

18-   خرس ها با یک ظرف عسل خر می شن . اسب با چند حبه قند . طوطی با تخمه . سگ با استخوان . راستی تو هنوز موز دوست داری ؟!

 

19-   جهان بيش از ۶ ميليارد نفر جمعيت داره، يكي نيست به من احمق بگه: چرا واسه تو مسيج مي‌فرستم؟

 

20-   اي اس‌ام‌اس باز، اي مركز اس‌ام‌اس، اي قربانت برم، اي شفتالو، اي خوش استيل، اي مارادونا، اي باميه، اي هلو، چندتا اس‌ام‌اس باهال وده حال كنيم!

 

21-   پفک 100 تومن
شير 800 تومن
سيگار 1000 تومن
نوشابه 250 تومن
بستني مگنوم 350 نومن
کره 400 نومن
آدامس 200 تومن 
   بيسکوييت 400 نومن
روت ميشه اس ام اس 14 تومني نفرستي؟؟!

 

23-   يه روز يه خره لنز ميزنه، ميره تو جنگل. همه حيوونا نيگاش ميكردن ميگه: چيه! تا حالا آهو نديدين!

 

24-   سوسكه به خودش نارنجك ميبنده، ميره زير دمپايي

نوشته شده توسط اثیر در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 ساعت 17:3 | لینک ثابت |

«بيل گيتس»، رئيس «مايکروسافت»، در يک سخنراني در يکي از دبيرستان‌هاي آمريکا، خطاب به دانش‌آموزان گفت: «در دبيرستان خيلي چيزها را به دانش‌آموزان نمي‌آموزند». او هفت اصل مهم را که دانش‌آموزان در دبيرستان فرا نمي‌گيرند، بيان كرد.  اصول بيل گيتس به اين شرح است :

اصل اول: در زندگي، همه چيز عادلانه نيست، بهتر است با اين حقيقت کنار بياييد.
اصل دوم: دنيا براي عزت نفس شما اهميتي قايل نيست. در اين دنيا از شما انتظار مي‌رود که قبل از آن‌که نسبت به خودتان احساس خوبي داشته باشيد، کار مثبتي انجام دهيد.
اصل سوم: پس از فارغ‌التحصيل شدن از دبيرستان و استخدام، کسي به شما رقم فوق‌العاده زيادي پرداخت نخواهد کرد. به همين ترتيب قبل از آن‌که بتوانيد به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسيد، بايد براي مقام و مزايايش زحمت بکشيد.
اصل چهارم: اگر فکر مي‌کنيد، آموزگارتان سختگير است، سخت در اشتباه هستيد. پس از استخدام شدن متوجه خواهيد شد که رئيس شما خيلي سختگيرتر از آموزگارتان است، چون امنيت شغلي آموزگارتان را ندارد.
اصل پنجم: آشپزي در رستوران‌ها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگ‌هاي ما براي اين کار اصطلاح ديگري داشتند، از نظر آنها اين کار «يک فرصت» بود.

نوشته شده توسط اثیر در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 ساعت 16:35 | لینک ثابت |
شرح قسمت بیست و سوم سریال جواهری در قصر [Jewel in the Palace]

خلاصه قس

***مسابقه***

ملکه مادر در گفت وگوبا ملکه موافقت می کندکه مسابقه برگزارشود واین مسابقه را به ملکه به خاطر دانا بودن او می سپاردملکه مادر به همراه ملکه تمامی بانوان دربار را فرا می خواند ودر جمع تمامی بانوان می خواهد تا به سخنان ملکه خوب گوش کنند وملکه هم بانوان را به خاطر بی هرمتی به خواسته وفرمان مادر شاه سرزنش می کند .ملکه چون نبودن بانو هن در مسابقه را علت اعتراض بانوان دربار دانستند پس تصمیم بر مسابقه مجدد بین بانو چویی وبانو هن گرفتند.

ملکه از بانو چوی وبانو هن وتمام بانوان دربار که جمع بودند می پرسد که همه این تصمیم را قبول دارند *که همه بانوان با گفتن بله و تعظیم کردن موافقت میکنند.اما موضوع مسابقه پختن برنج است چون ریشه و پایه ی سلسه چوسون برنج است و همه باید دو غذا(برنج) را بچشند و برترین طعم را انتخاب کنند.بانو چویی برنج را در ظرف چینی درست می کند و بانو هن در ظرف معمولی برنج را تهیه و نزد مادر شاه می آورد

***نتیجه مسابقه***

اما نتیجه مسابقه حتی با ابراز رضایت بانوان از برنجی که در ظرف چینی تهیه شده 5 رای به بانو چویی و 9 رای به نفع بانو هن است ( حتی مادر پادشاه به بانوی منشی های دربار دستور می دهد که دستورات بانو هن را بدون استثناء اطاعت کند ) بادستور ویژه ملکه ومادر شاه نصب روبان بنفش توسط مسول بانوان منشی های دربار بر سر بانو هن در حضور بانوان انجام می شود وبانوهن بانوی اول آشپز خانه سلطنتی می شود.


***ناراحتی دشمنان***

مسول بانوان دربار به وزیر اوه خبر پیروزی وسلطه کامل بانو هن را می دهد این خبر وزیر اوه را بشدت برآشفت. از طرفی بانو چوی که بشدت عصابانی و ناراحت است و بازنده شدن خود را قبول ندارد و گیوم یونگ هم که دیگر آبرویی در قصر برایشان باقی نمانده بود سعی در ازبین بردن بانوهن و یانگوم را دارند .این امر آغاز نقش های پلید این دو نفراست.


***تصمیم ملکه:***

از طرفی ملکه علاوه براین که علاقه خود را به بودن بانو هن درمقام بانوی اولی بیان میکند اما تصمیم خود مبنی بر دادن اختیار کامل به بانو هن را موقتی می داند تا زمانی ملکه به این نتیجه برسد که بانو هن در انجام امور آشپز خانه تسلط کامل پیدا کند در غیر این صورت از تصمیم خود پشیمان می شود .بانو هن هم می پذیرد و به ملکه می گوید که این موضوع را هیچ گاه فراموش نمی کند.


***مراسم معارفه سکانس دیدنی***

در مراسم معرفی بانو هن به سمت بانوی اولی بعضی چهره ها خندان و راضی و گریان ازخوشحالی جهت رسیدن حق به حق دار وبعضی افراد هم بغض آلود گریان و پر از نفرت وبی زاری بودند.پس از مراسم بانو هن و یانگوم در محلی که یانگوم * جسد پودر شده بانو یانگ را به آسمان آزاد کرد حضور یافت ودر همان محل به ایشان ادای احترام کرد .این صحنه بسیارلذت بخش است. یانگوم قبل از بازگشت به قصر از بانو هن می خواهدتا همراه او به مکانی که مادر یانگوم مدفون است بروند.بانو هن هم از مادریانگوم که فعلا نمی شناسد و چنین فرزندی را بار آورده تشکر وادای احترام می کند.در راه به هر دو به بازار چه ای جهت تهیه غذای پادشاه رفته و بانو هن یک کیسه پول زیبای آبی برای یانگوم هدیه می خرد.


***در قصر***

بعداز تدارک غدا * اولین غذای بانو هن(غذای جنجالی خوراک لاک پشت همراه با سوپ قارچ کرم صد پا که قرار بود در مسابقه بانو هن تهیه کند )مورد توجه بسیار شاه قرار می گیرد وشاه از نبود بانو یانگ که قصه های مشغول کنند همراه با غذای خوش مزه تهیه می کرد ابراز دلتنگی و تاسف کردو بانو هن قول داد تا نه مثل بانو یانگ ولی شبیه او داستان های غذا ها(از نظر دارویی و داستانی) را قبل از تهیه مطالعه و خدمت شاه تعریف کند و خوراک لاک پشت را به خاطر مشکل معده شاه درست کرده است.شاه هم بسیار ازاین چنین غذایی تعریف وتمجید کرد.



***نامه ی یانگوم***

یانگوم نامه ای در محلی که سرکه خر مالو را مادرش و دوست مادرش درست کرده بودند می گذارد ودر نامه می خواهد که دوست مادرش را را ببیند و خود را بانام بانوی آشپز خانه سو یانگ گوم که در آشپز خانه قصر کار می کند معرفی می کند ونامه را در روی سرکه خرمالو قرار می دهدو درب سرکه راهم می بندو سرکه را مخفی می کند.در راه افسر مین جو را می بیند .افسر مین جو علت آمدن یانگوم به این محل را می پرسد که او در پاسخ می گوید که می خواسته با یک نفر ملاقات کند .


درادامه یانگوم به افسر مین جو می گوید که بانو هن بلاخر ه بانو اول دربار شده است .اگر چه بانو چویی بر ضد او بود وافسر مین جو قصد دارد به هر قیمتی به دنبال عاملان دسیه باشد(خانواده چویی) حتی اگر درجه او را پایین بیاورند.وافسر مین جو یه یانگوم اشاره می کند که توانایی کمک کردن به آنان را در آینده داشته باشد چون او به انبار کالا ها وتشریفات غذا ودیگر قسمت های مربوط به آشپز خانه در بیشتر اوقات مراجعه و بازدید خواهد کرد و خود را منتقل به قصر کرده است. یانگوم هم به افسر مین جو می گوید که کمک ایشان می تواند سود مند باشد حتی برای مواقعی که به کمک او احتیاج داشته باشد.



***سمت جدید افسر مین جو***

افسر مین جو به خاطر پی بردن به کارهای غیر قانونی خانواده چویی و وزیر اوه به داخل قصر منتقل میشود (بازجو و تحقیق کننده) آقای داگ و همسرش هم در قصر برای آوردن مواد غذایی مشغول صحبت با یون سینگ در رباطه با سوپ لاک پشت بانو هن و بانوی اول شدن بانو هن بودند که معاون کتاب خانه افسر مین جو را دیده و او را به نام بازرس مین خطاب می کند متوجه اعطای درجه افسر مین جو می شوند و به او تبریک می گویند.



مافوق افسر مین جو به او در مورد وظیفه جدید ومسولیتی که باید کسی متوجه او نشود اشاره می کند و او باید تمام حواس خود را مشغول آنان کند وبه افسر مین جو می گوید که ایشان پس از اتمام ماوریت خود به گارد سلطنتی بر خواهد گشت چون به گارد سلطنتی به او احتیاج دارد .افسر مین جو در تحقیقات خود پی مبرد که تمامی مدارک ثبت شده بی عیب و نقص درست شدند چون اشپز خانه و انبار کالا از برادر بانو چویی (چویی پان سول ) مواد خود را خریداری می کنند .


بانو هن در ملاقات با افسر مین جو از ایشان به خاطر کمک کردن بابت اتفاقات گذشته تشکر کردند. وافسر مین جو موضوعی را به بانو هن (تهیه مواد غذایی قصر توسط خاندان چویی ودوستان او) می گوید و با او به صحبت می پر دازد.و بانو هن را ه حلی برای به دام انداختن دزدان در اختیار افسر مین جو قرار می دهد.اما جایگزین کردن بانوان توسط بانو هن * در قصر همه را به فکر انداخته چه کسی می تواند در چه قسمتی فعالیت کند؟


***درخواست بانو چویی***

اما بانوچویی ناراحت و غضبناک به نزد بانو هن می رود. بانو چویی می گوید : که من به قسمت ادویه خانه سلطنتی منتقل شده ام .بانو هن هم در پاسخ می گویداگر چه ما تا دیروز در یک سطح و درجه مشابه بودیم اما من حالا بانوی اول آشپز خانه هستم پس لطفا مودب باشید.بانو چویی که کاسه ی صبرش لبریز شده بود از بانو هن می خواهد که اگر به قسمت ادویه خانه منتقل شود به او اجازه دهد که مانع گیوم یونگ (دستیار پلید ش )نشود.چون او استعداد بی نظیر داردو چندین کار را به آرامی یاد می گیرد



***تصمیمات و سیاست قاطعانه بانو چویی***

اما بانو هن در حضور بانوان می گوید که باید کارهای بانوی قبلی بانو یانگ را دامه دهد پس باید طعم های جدید را امتحان کنید و بدانید و ما علنا گفت و گو می کنیم دررابطه با هر مورد کارایی تهیه غذا و هر چیز دیگر مربوط به غذا و من عادت های ایشان و دستورات قبلی ایشان را اجرا می کنم ودر پختم غدا ها ی رنگارنک با هم همکاری می کنیم و شما باید این مورد را بفهمید و شادی ها و رنج هایما ن را به اشتراک بگذاریم. ما چنان مستقیم به جلو می رویم که انگار مانند یک خانواده ایم من توضیحاتم را کوتاه می کنم وبه شما در مورد انتقال ها توضیح می دهم .


***انتقالی ها ***

**به دستور بانو هن انتقالی ها این گونه منتقل شدند:

اولا بانو چویی از آشپز خانه به ادویه خانه منتقل می شودو بانو لی از ادویه خانه به آشپز خانه منتقل می شود.بانو جی از آشپز خانه شاهزاده به اشپز خانه شاه(سلطنتی ) منتقل می شوندو بانوان کارگر هم باید کمک کنند در آشپز خانه شاهزاده و الباقی بانوان هم در جایگاهاشان باقی می مانند.(بیشتر بانوان یک نفس راحتی کشیدند)و تعدادی از بانوان کار گر هم به آشپز خانه منتقل میشوند.بانو هن در ادامه می گوید که من دوست دارم که موقعیت و وضع جدیدی ایجاد کنمو به بانوان جدید دربار هم باید موقیت بدهم ...بانو هن به یانگوم موقعیت حضور فعال در آشپز خانه را می دهد و او را مسول آمار گیری و شمارش مواد غذایی در قصر می کند و می گوید که باید همه با او همکاری کنند.بانوان دربار فکر می کنند که یانگوم بزودی جایگزین همه آنان میشود چون به مهارت شهرت دارد.اما بدلنید که بانو مین از دوستان یانگوم هم بسیار خوشحال بود. زیرا که بانو جی از او جوانتراست .بنابراین بانو مین بامزه هم چون از او مسن تر هست مسول بالاتر او می شود .


***وظیفه جدید یانگوم***

یانگوم با بانو هن در مورد وظیفه جدیدش که آمارگیر ی مواد غذایی قصر است صحبت می کند.اول صحبت یانگوم کمی ناراضی از این شغل آمارگیری است اما بانو هن او را مجاب می کند که این وظیفه در موقعیت اوبه دلیل جوان بودن و نداشتن سابقه کار بهترین شغل و وظیفه برای شروع است


***بانو چویی به ادویه خانه می رود ***

بانو چویی ناراحت و افسرده به ادویه خانه میرود.گیوم یونگ با صحبت هایش او را به محکم و قوی بودن ومنصرف نشدن وادار می کند.برادر بانو چویی هم این موقعیت را دردناک می دادند و خواهر خود را به مقاومت ترغیب می کند.بانو چویی به قدری رانده شده که حتی بانوان دربار با دیدن او به سرعت آن محل را ترک می کنند.بانو چویی تصمیم قاطعانه می گیر د که دوباره پیشرفت کند وبرگردد وخدا می داند که چه بلای عظیمی میشود بر سر بانو هن و یانگوم مانند رعد وبرق و طوفان



***تهیه غذا ی جشن توسط بانو مین***

یانگوم شروع به کار آمار گیری می کند .بانو هن از دستیارانش می خواهد که برای جشن برادر شاه برای عموم مردم آن جا غدا درست کند .بانوهن از بانو مین می خواهد که درست کردن کباب بر عهده ی او باشد چون به او اعتماد دارد .بانو مین از بانو هن می خواهد که چانگ یی را برای کمک کردن به او نگه دارد چون او (چانگ یی فقط می خورد و غذا ها نوک می زند) کمک بانو مین است.بانو هن چون چانگ یی بیمار است به او جازه نمی دهدفقط باید بدون آنکه آلوده کردن غذا به بانو مین در کمک کند.بانو مین به همراه یانگرو و یونگسین وچونگ یی شروع به پخت غذا می کنند .مردم هم مشتاقانه و با تعجب به طرز تهیه غذا نگاه می کنند.

در پایان پخت غذا بانو ویانگرو ویونسینگ و چانگ یی سری هم به بازار میزنند. چانگ یی قصد خرید کفش های نو دارد ولی چون پولش نمی رسد به نزد بانو مین می اید که سر و کله اقای داگ جو و همسرش هم پیدا می شود ....
***بانوان در حضور مسول منش های سلطنتی***

مسول منشی های سلطنتی و بانو هن از وجود بی نظمی هایی که در انبار کالا وجود دارد *بانوان را به منظم بود ن در شرح حساب ها موظف می کند واز طرف منشی های سلطنتی مورد شماتت قرار می گیرند .بانوان دربار هم کاری به انبار کالا نداشته اند و فقط به کارهای روز مره خود می پرداختند و از انبار کالا بی اطلاع بوده اند. مسول منشی های سلطنتی قصد گزارش این موضوع به افسر مربوطه رادارد .اما بانو هن قبل از گزارش می خواهد که با یک شخصی در این رابطه صحبت کند یانگوم و افسر مین جو هم مشغول بررسی وضع انبار کالاقصر هستند.بانو هن افسر مین جو را به مسول منشی ها معرفی می کندویانگوم هم از یافته های خود در آمار گیری انبار کالا را به اطلاع آنان می رساند .

***کمک بانو چوی به بانوان ومسول بانوان ***

بانوان دربار هم که بشدت از بانو هن و کارهایش ترسیده اند تصمیم به از میان رفتن بانو هن و پاک کردن تمامی دست درازی هایشان و گرفتن رشوه هایشان از انبار کالا را دارند.واین موضوع را به مسول بانوان دربار در میان می گذارند و به او می گویند که مه احتکار و جمع آوری می کردنداز انبار به طور مخفیانه خیلی چیزها را تا به حال و به او می گویند که قسمتی از دزدی ها معلوم شده وقسمتی های دیگر هم مرتب شده و از آن مدرک ندارند.ولی باید همه چیز ها را برگردانند .مسول بانوان که وضعیت را آشفته می پندارد از بانو چویی کمک می گیرد و موضوع خراب کاری ودزدی ها را با او در میان می گذارد .

***دزدی مدارک توسط یانگرو ***

بانو چویی هم از یانگرو می خواهد که به اتاق یانگوم رفته و تمام مدارک و اسناد را موقتا بدزدد و با خود برای بانو چویی بیاورد .یانگوم هم در همان شب پس از بررسی مدارک تمامی مدارک را جمع و جور می کند که بخوابد و در یکی از این لیست های مدارک * کتابچه مادر خود را از آستین در آورده و درون آن لیست می گذارد و می خوابد.یانگرو هم صبح آنروز در نبود یانگوم و یونسینگ تمامی مدارک ولیست های ثبت شده را از زیر میز یانگوم می رباید و به نزد بانو چویی می برد .
بانو چویی در بررسی لسیتها در می یابد که * لیستها واقعی هستند که یک دهه هم از مدت اعتبار آنان گذشته است و در ادامه بررسی ها در یکی از لسیت ها کتابچه غذاهای مادر یانگوم را پیدا می کند.یانگوم هم به اتاق خود بر می گرددتا لیستها را ببرد که متوجه می شود که لیست ها و مدارک برداشته شده اند و از آن بدتر جزوه مادرش راهم دیشب در یکی از آن لیستها قرار داده بود.
نوشته شده توسط اثیر در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386 ساعت 15:3 | لینک ثابت |

خلاصه قسمت بیستم و دوم سریال جواهری در قصر !

[Jewel in the Palace]

این قسمت یکی از اثر گذارترین قسمت های مجموعه است ...

 

 

همانطور که در قسمت 21 ملاحظه کرید مادام یونگ در حین سرزنش بانوان دربار حالش به هم می خورد قبل از اینکه مادام یونگ بتواند درس حسابی به بانوان آشپزخانه بدهد ... گارد سلطنتی او را مجبور می کنند تا قصر را ترک کند زیرا هیچ شخص جز خانواده پادشاه نمی توانست در قصر بمیرد!

احساسی ترین ها


مادام هن که نمی تواند تحمل کند او تنها قصر را ترک کند یانگوم و یونسگ را برای همراهی وی به دنبال او می فرستد.

 


بانوی منشی های سلطنتی از فرصت استفاده می کند و به پیش ملکه مادر می رود تا او را متقاعد کند که علت عدم اجرای مراسم بانوی اول ... مسابقه ندادن مادام هن و سطح پایین بودن خانواده مادام هن و غیره است و البته در این زمینه موفق می شود نظر ملکه مادر را نسبت به مسابقه تغییر دهد...

 

مادام یونگ هم که در بستر افتاده و حالش هر لحظه بدتر می شود و یانگوم از او مراقبت می کند ... مادام یونگ در این حال آخرین نصایح را به یانگوم می کند و از او می خواهد به مادام هن کمک کند .

 

پادشاه هنگامیکه متوجه می شود حال مادام یونگ بحرانی است به علت علاقه وافری که به مادام  یونگ داشته است پزشک شخصی خود را بدآنجا اعزام می کند لیکن..

 


مادام یونگ که قبلاً جای مادر یونسنگ را پر کرده بود دیگر در قید حیات نبود....

 


و مادام هن هم شاید هیچگاه چنین احساس تنهایی و نا امیدی نکرده بود...

 


... پس از سوزاندن جسد مادام یونگ...

 


یانگوم طبق وصیت مادام یونگ عمل می کند ...او گفته بود که خاکستر او را از فراز کوهی بلند به هوا رها کنند زیرا او سختی ها و رنج های بسیاری کشیده و دوست دارد ذرات خاکستر او در دنیا پراکنده گردد ...

 


و اینک مادام هن هیچ رمقی برای مقاومت ندارد ..ولی یانگوم سعی می کند به او روحیه دهد

 

یانگوم به سختی کمک می کند با وجود فقدان بانوان آشپزخانه که مخالف مادام هن بودند... آشپزخانه را دست تنها بچرخاند تا غذای شاه آماده شود.. او در این راه حتی از بانوان تحت تعلیم کمک می گیرید و ...

 

مادام چویی و دستیارانش که متوجه می شوند با ترک آشپزخانه هنوز غذای شاه به خوبی آماده شده در پی طرح نقشه های حیله انگیز دیگری می افتند و آن عدم اطلاع مادام هن از جلسه ترتیب داده شده و ارائه اطلاعات دروغین در مورد نشت آب باران به انبار است...

مادام هن برای تهیه لیست غذا ، جلسه ای برای بانوان دربار تعیین می کند لیکن همه از آمدن امتناع می ورزند!!

 

توطئه های مادام چویی هنوز ادامه دارد و مادام چویی بانوان را متقاعد می کند که عدم شرکت آنها در فعالیت های آشپزخانه ، سبب تنبیه آنها نخواهد شد زیرا ملکه مادر قادر نیست کلیه بانوان دربار را تنبیه کند!!

 


پس از تقاضای مادام هن از مامور گارد امنیتی برای در اختیار قرار دادن کارگر برای اجرای مراسم صیغه شاه ، مامور امنیتی شاه متوجه سرپیچی بانوان می شود ...

 

افسر مین جو هم  تحقیقات خود را در پی افشای خاندان چویی ادامه می دهد..

 

مادام چویی با گفته بانو لی متوجه می شود توطئه ای دیگر از جانب چویی در راه است و او بانوان را دوباره گرد هم جمع کرده است لذا به سرعت به مکان چویی می رود و به بانوان اخطار میدهد ولی آخرین حرف را مادام چویی به او می زند .. استعفا بده...

در این وضعیت که یانگوم متوجه می شود که مادام هن تمام توان خود را از دست داده ...

مادام هن در پی عدم شرکت بانوان در مراسم صیغه شاه ... مجبور می شود به تنهایی برای تبریک از صیغه شاه اقدام کند ولی صیغه شاه از او می پرسد فقط شما یک نفر بانوی دربار هستی؟!!! و او  از این مساله ناراحت می شود و در نهایت ملکه مادر متوجه وخامت اوضاع می شود و به منشی سلطنتی می گوید که نتیجه را پس از صحبت با ملکه اعلام می کند.

 

در این حین مادام هن قصد دارد برود تا استعفا خود را به ملکه مادر اعلام کند ولی یانگوم به او می گوید من معلمی نمی خواهم که اعتقاد خود را باور نداشته باشد و سست و بی اراده باشد... و مادام هن را تحت تاثیر قرار می دهد...

در حین صحبت با ملکه مادر با ملکه ... مادام هن به پیش ملکه مادر می رود و از او تقاضا می کند چون بانوان مسابقه را قبول ندارند یک مسابقه دیگر ترتیب داده شود و اگر او در این مسابقه برنده شد اختیار تام آشپرخانه (بدون بانوی منشی های سلطنتی) به او داده شود و حتی او اختیار تنبیه کلیه بانوان آشپزخانه را داشته باشد..

 

 و ملکه مادر این موضوع را با شرایطی می پذیرد ولی خواهیم دید ملکه را بعنوان طراح سوال این مسابقه قرار میدهد و ...

 

عکس دست جمعی سریال جواهری در قصر

 

نوشته شده توسط اثیر در جمعه دهم فروردین 1386 ساعت 15:57 | لینک ثابت |

این مردان سر شناس قبلا چه کاره بودند

 

آدولف هيتلر(ديکتاتورالمان):نقاش پوستر


البرت انيشتين(فيزيکدان) منشي ادلره ثبت


امير کبير(صدر اعظم ناصر دين شاه)آشپز


 جيمي کارتر:(ريس جمهور امريکا)بادام کار


رونالد ريگان(ريس جمهور امريکا):هنر پيشه سينما


گندي(رهبر فقيه هند):وکيل دادگستري


جرج واشنگتن(اولين ريس جمهور امريکا):کشاورز


يعقوب ليث(سر سلسله صفاريان):رويگر


نادر شاه افشار(موسس سلسله افشاريان):پوستين دوز


الپتکين(سر سلسله غزنويان):غلام زر خريد


وشمگير زياري(سر سلسله ال زيار):شکارچي


فرخي سيستاني(شاعر معروف ايران):کارگر کشاورز


محمد علي رجايي(ريس جمهور ايراني):معلم


موسوليني(ديکتاتور ايتاليا):روزنامه نويس


سامو ئل مورس(مخترع امريکايي):نقاش


ولاديميرلنين(موسس روسيه شوروي):وکيل دادگستري


جک لندن(نويسنده امريکايي):کار گر کشتي


 ناپلئون بنا پارت(امپراتور فرانسه):افسر توپ خانه


کريم خان زند(موسس سلسله زنديه):تير انداز نادر شاه

 

ژاندارک(قهرمان فرانسوي):چوپان


هوشي مينه(رهبر فقيه ويتنامي ها):نانوا


طه حسين(دانسمند و وزير فرهنگ مصر):قاري قران


توماس اديسون(مخترع بزرگ امريکايي):تلگرافچي


رابرت هوک(فيزيکدان انگليسي):نقاش


الفرد نوبل(بنيانگذارجايزه نوبل):کار گر کار خانه


ابراهام لينکلن(ريس جمهور امريکا):هيزم شکن


محمد علي جناح(قائد اعظم پاکستان):وکيل دلدگستري


مائوتسه تونگ(ريس جمهور چين):کشاورز مزدور

 

شما هم اس ام اس های زیبای خودتونو در قسمت نظرات این پست برای من بفرستید

 تا با  Email  شما در اینجا قرار بگیره

منتظر اس ام اس های قشنگ شما هستیم

نوشته شده توسط اثیر در جمعه دهم فروردین 1386 ساعت 13:36 | لینک ثابت |
 

آيا واقعا به کسي علاقه مند هستيد؟؟؟. لطفا 15ثانيه به تصوير زير خيره شويد. حتماچهره ي او را در تصوير خواهيد ديد.

 

بچه که بودم " بامزی " قویترین موجود دنیا بود. خیلی باهاش حال می­کردم. عسل خوردنش معرکه بود. " بامزی " رو که یادتون میاد ؟ همون که دوست دخترش یه خرگوش بود! همون خرگوشه که دامن کوتاه صورتی رنگ می­پوشید !

بعدها سر و کله " میونل " پیدا شد. قویترین گربه دنیا. با این یکی خیلی بیشتر حال می­کردم. خیلی. همون گربه که با یه عربده تمام شیشه­هی محله رو خرد می­کرد و هر وقت حوصله­ش سر می­رفت ، سگ گندهیه کوچه رو سه تا گره می­زد. " میونل " تا مدتها آخرش بود. تا همین امروز هم بود، ولی این مورچه کوچولو انگار بد جوری زده رو دستش.

 

         امکان داره فوتوشاپ باشه

نوشته شده توسط اثیر در جمعه دهم فروردین 1386 ساعت 9:35 | لینک ثابت |

!-- © This Template Designed By ams4u - sms44u@yahoo.com --!









>.: سلام به شما بازديدکننده عزيز اگه مي خواي اس ام اس قشنگ ببيني:.

.: براي برداشته شدن پرده سياه و مشاهده وبلاگ روي بنر کليک کنيد (تشکر) :.